اما راستش هیچ کدوم از اینها به اندازه ی برفی که امروز اومد بهم حال نداد! طبق معمول امروز بیدار شدیم و رفتیم که ببینم هوا چه طوره که یکدفعه با دیدن برف گفتم :اووووووووووووووووووووووووف عجب برفی
!!!(دوست عزیز من برف ندیده نیستم اما خداییش این عجب برفی بود) !!!خلاصه شال و کلاه کردیم که بیاییم مدرسه اونم با چه افتضا حی!!! دهنمون سرویس شد تا به مدرسه برسیم
!!! تو کل کلاس فکرم این بود که فقط زنگ بخوره بزنیم بیرون ! بعد از تعطیلی هم ماشالله چنان با گوله زدیم تو سروکله هم که لرز افتاده بود بر اندام مبارک
!و اینکه تا برسیم به یک تیکه یخ تبدیل شده بودیم! در کل امروز خیلی حال داد !
اینم عکسش :


پانوشت:
1-همونطور که به نظر میرسه برفش زیاد نیست ، اما باید اینو بگم که این برف های تو این عکس تقریبا ریختن رو زمین
2 این پست اصلا ربطی به کتاب نداشت خودم خوب اینو میدونم!!!
3- رسیدن ماه محرم و عاشورا و تاسوعای حسینی را بر تمام مسلمین تبریک میگم(تبریک به این خاطر که خیلی از ما دست از کارهای ناپسند و... به خاطر این روزها میکشیم)
4-خب ایشالله به زودی میبینمتون!!!
سلام
هفته کتابخوانی را به همتون تبریک میگم و امیدوارم اونایی که کتابخوان هستند بیشتر کتاب بخونند و اونایی هم که نیستند برای یه بار هم که شده یه کتاب بخونند! تو این پست به نمایشگاه های کتاب پرداختم و بک هدیه و یک تجربه را برایتون گذاشتم.(نگید که نویسنده داره گُنده گنده حرف میزنه و هدیه اش حالا چیه و تجربش به چه درده من و تو می خوره اگه تا آخر همراه باشید، خب دنیا را چه دیدی شاید به دردت خورد
)
تو این هفته کار های زیادی انجام دادم از جمله به چند تا نمایشگاه کتاب سر زدم اما خب زیاد راضی نبودم چون بیشتر کتابهایی که تو نمایشگاه دیدم مثل روان شناسی ، کودک، آشپزی و مسائل خانواده بودند و درصدی خیلی کم به کتابهایی مثل رمانها و داستانها پرداخته شده بود و اون درصد هم بیشتر به کتابهای (نمیگم مزخرف) نه چندان جالب (ایرانی عاشقانه، بی سروته،و... که تو پست قبلیم گفتم)پرداخته شده بود.تو نمایشگاه بین الملی تهران اگه رفته باشید متوجه میشید که بیشتر درآمد کتابها به رمان ،داستان(هر چی که باشه) برمیگرده .نمیدونم چرا خیلی از نمایشگاه حتی برای درآمد هم که شده از این جور کتابها نمیزارند.
یه هدیه هم من بدم این کتابی که تو پست قبلیم گذاشتم از خودمه و 3 فصل اولش را برای دانلود گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد! اگه دیدید جالبه بگید تا بقیه فصل هایش هم بزارم ؟!
و یک تجربه مفید در مورد کتاب!سعی کنید کتاب ها را همراه آهنگ بخونید، نه هر آهنگی مثلا اگه احتمال میدید که این فصل کتاب ممکنه غمگین باشه آهنگی بزارید که آرام و به نوعی غمگین باشه(البته ملایم هم باشه خوبه) و یا تو صحنه هایی که مثلا دو طرف با هم ازدواج میکنند آهنگ درام یا رمانتیک بزارید.
1-یک نکته کنکوری
:) تو صحنه های جنگ موضوع فرق میکنه دو حالت وجود داره یا یک آهنگ با هیجان بالا بزارید یا اصلا آهنگ نزارید.(مثلا همین کتاب خودم فصل سومش چهار صفحه اول خوبه که آهنگ غمگین گوش کنید واز صفحه چهارم به بعد آهنگ با هیجان)
مگذار که غصه در کنارت گیرد واندوه محال روزگارت گیرد
مگذار کتاب و لب آب و لب کِشت زان پیش که خاک در حصارت گیرد
پانوشت:
1-من همین حالا که دارم این پست را می نویسم دارم آهنگ گوش میدم(هم می نویسم هم گوش میدم
!)
2-کتاب دلتورا هم داره تموم میشه ایشالله پست بعدی درباره اش صحبت میکنم
3-مسابقه پینگ پنگ دارم دعا کنید اول شم(
)
امیئوارم حال همتون خوب باشه امروز از یک نویسنده ایرانی به کتاب برا دانلود
گذاشتم این کتاب در زمینه فانتزی!من تعجب کردم چون نویسنده های ایرانی
اغلب از این جور کتاب ها نمی نویسند اما به نظر خودم این واقعا تحولی توشونه!!!
من خودم شخصا از این کتاب خیلی خوشم اومد البته این فقط
دو فصل اولشه!!! فصل های بعدیش هم در چند روز آینده!! انصافا این کتاب رو
بخونید ! به یکبار خوندن می ارزه!!!برای ارتباط با نویسنده هم این ایمیل داخل
کتاب پی ام بدید!
پاسووردش هم www.my-ebook.blogfa.com
برا دانلود به
فصل اول(سرآغار)
http://avaxtm.com/show.php/6156_changedestiyrezaasgari.zip.html
فصل دوم(تصمیم نهایی)
http://avaxtm.com/show.php/6157_chanegedestinytasmimnahaei.zip.html
فصل سوم هم امروز(۱۲-۸-۸۸) برای دانلود گذاشتم:
دنیای جدید
http://avaxtm.com/show.php/6800_3CHANEGDESTINYDONYAYEJADID.zip.html
رجوع کنید .
سلام![]()
داشتم فکر ميکردم که طبق معمول يه نقدي از کتاب هام بذارم که چشمم خورد به شاهنامه
!!!
و اين سوال تو ذهنم شکل گرفت که چرا؟؟؟؟واقعا چر
ا؟؟؟؟ با وجود گنجينه اي به اين بزرگي ما کمتر به سراغش ميريم!!!هه
،شايد به اين دليل که اينقدر تو خونه و بيرون ازش برامون گفتن که ديگه از نظر خودمون ديگه آخر شاهنامه ايم!!! آيا واقعا اين دليلشه؟؟؟
هنگامي که به قصه هايي مثل بيژن و منيژه ، فرود و جريره ، بهرام و گرديه و زيباترين قصه ي تاريخ يعني رستم و سهراب چشم ميندازيم آيا بايد به اين ها فقط يه چشم يک قصه نگاه کرد يا چيزي بيشتر از اينها!!! اگه نقد هاي قبليم رو بخونيد مي بينيد که شايد از قصه هاي تخيلي بيشتر خوشم مياد، اين رو هم بدونيد که شاهنامه هم ا
ز نظر تخيل هيچ چيزي کم نداره!!! هنگامي که به هفت خوان رستم ميرسيم به جنگ رستم با اژدها و يا ديو سفيد ميشه اشاره کرد و يا يکي از زيباترين شخصيت هاي کتاب يعني سيمرغ که واقعا چيزي فراتر از حد خودشه! افرض کنيد چند هزار سال پيش که انسان تازه داشت وارد تمدن ميشد فردوسي ذهنش به کجا ها که نميرفت!!!
اما اصل موضوع:چرا با وجود چنين کتاب و شخصيت هايي نويسندگان ما به سراغ يک سري داستان هاي چرت و لوس مي روند که سر و ته همشون هم بزنيم يک کتاب درست نمياد بالا!![]()
(البته سوءتفاهم نشه !!!)
چی میشد به جای آنکه نویسندگان ما به داستان های عاشقانه (خودتون دیگه میدونید بقیش رو)به روایت داستان های شاهنامه از دیدی جدید بپردازند. برای مثال اولین کتابی که منو به کتابخوانی واداشت مجموعه پارسیان و من( که نقدش هم در پست های قبلیم گذاشت)بود که به قصه ها و داستان های شاهنامه از رستم وسیاوش گرفته تا رویداد عظیم یعنی رستاخیز!!!
اگه نویسندگان ما به این کتاب ها روی بیارند (اینو بدون اغراق میگم
) نه تنها برای خودشون از لحاظ مالی
بلکه باعث ایجاد یک شور در خوانندگان میشوند.
اینم نیست که نویسندگان ما بگن که شاهنامه موضوعاتش کمه و نمیشه درموردش داستان و کتاب نوشت؟
به نظر شما 60000 بیت شعر چیز کمیه؟؟؟![]()
با یه حساب دو دو تا چهارتا میشه گفت :نه![]()
اینم از این پست راستش دیگه یه این زودی ها نمیتونم آن بشم چون دیگه درس ها و ... ریخته رو سرم به طرز وحشتناک همتون رو دوست دارم .
به قول مهرداد: پانوشت:
از این به بعد اسم تام ریدل رفت هوا و اسم خودم یعنی رضا رو گذاشتم!!!![]()
یه تبریک هم میگم به پسر عموم مهرداد به خاطر قبولیش تو دانشگاه! به هر حال شیرینش بماند!
به هر حال یه بار خوندن شاهنامه می ارزه!!!![]()
وای معلم ریاضی مون آقای ملکی یه امتحان حسابانی ازم گرفت!!!
که تو عمرم امتحان به این سختی ندیده بودم!!! به نظر شما تو ۱۰ دقیقه میشه به ۵ تا سوال المپیادی حسابان جواب داد؟![]()
سلام.
اول اين كه به عضو جديد وبلاگ خوش آمد مي گم. دوم اين كه مي خوام يه رابطه رياضي جالب رو كه درمورد اين وبلاگ كشف كردم براتون بگم. رابطه مذكور اينه: "تعداد نويسنده هاي وبلاگ با تعداد پست ها رابطه ي عكس داره." اين وبلاگ زماني كه فقط يه نويسنده داشت حد اقل هفته اي 2 تا پست رو داشت. ولي حالا كه ماشالا هزار ماشالا شونصدتا نويسنده داره... ديگه خودتون قضاوت كنيد. الان هم دارم با استدلالات پيچيده ي رياضي دنبال دليلش مي گردم. اگه شما دليلش رو مي دونيد حتما برام بنويسيد.
اين چيزا رو گفتم كه به مدير وبلاگ حالي كنم بايد يه فكري به حال وبلاگش بكنه. از ما گفتن بود!
خب ديگه. بريم سر اصل مطلب!
----------
توي اين پست مي خوام كتاب اِتروسكان، نوشته ي ميكا والتاري، نويسنده ي نام آشناي فنلاندي رو معرفي كنم.
نام انگليسي اين كتاب "The Etruscan" هستش. و اولين بار در سال 1375 توسط انتشارات "اكباتان" و با ترجمه ي "غلامحسين اعرابي" با نام "اِتروسكان (آخرين رب النوع خاكي)" ترجمه و چاپ شده. و بعد از اون هم به طور مكرر توسط انتشارات هاي مختلف و در سال هاي پي در پي به چاپ رسيده كه احتمالا آخرين بار انتشارات "راستي نو" با ترجمه ي "افشين مويدي" و البته با نام "بت شكني در عصر داريوش" اون رو به چاپ رسونده.
در رابطه با نويسنده ي اين كتاب هم كه فكر مي كنم
چندان احتياج به توضيح نداشته باشه. تمام كسايي كه به تاريخ و يا حتي فلسفه علاقه دارند، حتما ميكا والتاري رو با كتاب فوق العاده زيباي "سينوهه، پزشك مخصوص فرعون" مي شناسند. ولي براي كسايي كه دوست دارند بيشتر با اين نويسنده آشنا بشن، بايد بگم ميكا تويمي والتاري نويسنده ي فنلاندي، متولد 19 سپتامبر 1908 در هلسينكي پايتخت فنلانده. اولين كتابش "توهم سووري" نام داشت كه در سال 1928 در پاريس منتشر شد. در سال 1929 در دانشگاه هلسينكي ليسانس فلسفه گرفت. و بعد از اون بود كه داستان هاش علاوه بر تاريخ، جوهره ي فلسفي هم پيدا كرد. براي مدتي سردبيري روزنامه اي رو بر عهده داشت. و بعد از اون هم به جز در طول مدت جنگ جهاني دوم، همه وقتش رو صرف تحقيق، مطالعه و نوشتن كرد. نوشتن آثاري مثل: ماجراجو، آواره، فرشته ي سياه، همين كتاب اتروسكان، زبانه ي آتش و سينوهه ي مصري. والتاري در 26 آگوست 1979 جان سپرد.
و اما در مورد كتاب اِتروسكان...
اين كتاب، مثل اكثر كتاب هاي والتاري، يه رمان تاريخيه كه با فلسفه آميخته شده. زمانش برمي گرده به دوران فرمانروايي داريوش هخامنشي و هنگامه ي جنگ دريايي ايران و يونان. به نظرم قبل از خوندن اين كتاب، بهتره اطلاعات اوليه اي درباره جنگ سارد كه بين ايران و يونان اتفاق افتاده داشته باشين. اين طوري بهتر متوجه داستان مي شين. براي اطلاعتون بايد بگم، همون طور كه مي دونيد، كشور ليديه از زمان فرمانروايي كوروش بزرگ، جزئي از امپراتوري ايران بوده. ولي بعد از مرگ كوروش، و در زمان امپراتوري داريوش، يوناني ها به ليديه دست درازي مي كنن و "سارد" پايتخت ليديه رو به آتيش مي كشن. داريوش هم در صدد انتقام بر مي آد ولي ناگاه مريض مي شه و به ناچار پسرش خشايارشا رو پادشاه امپراتوري ايران و البته مامور انتقام گيري از يوناني ها مي كنه. بقيه ماجرا رو هم كه حتما مي دونيد. خشايارشا به يونان لشكر مي كشه و يونان تسليم قدرت ايراني ها و خشايارشا مي شه. جريانات 300 سرباز اسپارتي و ... رو هم كه توي فيلم سيصد به تصوير كشيده شد، يوناني ها (هرودوت، مورخ يوناني) براي توجيه كردن شكست حقارت آميزشون به وجود اوردن. حالا ما با اين مسائل چندان كار نداريم.
گفتيم كه زمان اين كتاب برمي گرده به دوران داريوش و زمان به آتش كشيده شدن سارد، پايتخت ليديه.
شخصيت اول اين داستان يونانيه و تِرمس نام داره. و همون كسيه كه سارد رو به آتيش كشيده. تِرمس يكي از اهالي شهر افسس هستش، شهري مرزي بين تركيه و يونان. و به خاطر به آتش كشيدن سارد و كشته شدن هزاران زن و مرد و كودك بي گناه، به شدت احساس گناه مي كنه و به همين خاطر جهان مادي در نظرش پوچ و بي ارزش مي شه و به مكاشفه ي درون خودش مي پردازه و به خودشناسي مي رسه. مكاشفه اي كه از ماجراجويي آغاز مي شه و با گذشت زمان، جاي خودش رو به عرفان مي ده... . اون طي اين ماجراجويي ها به چندين شهر سفر مي كنه، راه هاي سخت رو طي مي كنه، در جنگ دريايي ايران و يونان شركت مي كنه و چندين كار ديگه رو فارغ از نگراني زنده موندن انجام مي ده.
والتاري از طريق تحول شخصيت اول داستانش، تاريخ و فلسفه رو در هم مي آميزه و در اين بين ستايش ميكا مالتاري از ايرانيان و داريوش هخامنشي، اون هم از زبون تِرمس يوناني، به واقع هر خواننده ي ايراني رو به شوق وامي داره.
----------
تا يادم نرفته يه سوء استفاده تبليغاتي هم از اين پست بكنم! توي اين وبلاگم هم مطلب نوشتم:
اگه وقت داشتيد بيايد بخونيد!
قصد کردم در مورد نویسنده ی محبوبم (PAULO KOELHO) براتون بنویسم...نویسنده ای که تونست با نوشته هاش شهرت جهانی پیدا کنه و بین ایرانی ها هم محبوب شد......در ابتدا یک مختصر نگاهی به بیو گرافی پایولو داریم ودر پست های آینده در موردش بیشتر و کاملتر توضیح میدم.....(من کتاب بریدا و کیمیاگرش رو خیلی دوست دارم البته بقیه رو هم خوندم)
اینم عکسش.....![[تصویر: paulo.jpg]](http://gblx.cache.el-mundo.net/larevista/m67/imagenes/paulo.jpg)
پایولو کوییلو متولد 1947 در شهر ریو دوژانیرو در برزیل....................
از معروف و محبوبترین نویسندگان معاصر در ایران و سایر نقاط جهان................
اولین اثر او خاطرات یک مغ(یا خاطرات یک جادوگر) در اواسط دهه ی 80 میلادی منتشر شد..
کتاب کیمیاگر او باعث شهرت زیاد او شد........................................................................
پدرش مهندس و مادرش خانه دار......(در یک خانواده معمولی بزرگ شد).....................................
در 7 سالگی به مدرسه ی عیسوی های سن ایگناسیو در ریو دوژانیرو رفت و تعلیمات سخت و خشک مذهبی تاثیر بدی بر او داشت
اما تاثیر خوبش این بود که توانست ارزوی زندگی اش را پیدا کند(منظورم همون نویسندگیه ذهنتون منحرف نشه)
در مسابقه ی شعر نویسیه مدرسه برنده شد و کمی بعد هم برای روزنامه دیواریه خواهرش سونیا مقاله ای نوشت که ان هم برنده شد
والدین او برای آینده اش نقشه های دیگری داشتند و میخواستند او مهندس شود..........................................
پایولو انقدر غرق در نوشته ها و نویسندگی بود که با خواندن هر کتاب به شدت تحت تاثیر قرار میگرفت ...والدینش فکر میکردند دچار بحران روحی شده و پایولویه بیچاره رو تا 17 سالگی 2 بار در بیمارستان روانی بستری کردند و بارها تحت درمان الکتروشوک قرار گرفت(الهی بمیرم من
).............................................................................................
یه کم بعد با یه گروه تاتر آشنا شد و مشغول روزنامه نگاری شد....اما بازهم این والدین ول کن نبودن و سر یه ماجرا دوباره اونو فرستادن تیمارستان................دیگه مسول اونجا شاکی شده بوده و میگفته پایولو هیچ مشکله روانی نداره....فقط باید درکش کرد تا بتونه با مسایل زندگی روبه رو بشه.........................................................................................
(تا اینجارو داشته باشید ادامشو در پستهای آینده مینویسم پس بازم بیاید)
می خوام راجع به دو کتاب پرطرفدار بامداد خمار و شب سراب بنویسم.هر دوی این کتاب ها طرفدارهای زیادی دارند و اونقدر محبوبند که بامداد خمار تا چاپ چهلم و شب سراب تا چاپ نوزدهم پیش رفته!
نویسنده ی بامداد خمار خانم فتانه حاج سید جوادی(پروین) هستش.ایشون در سال 1323 در شیراز متولد شدند.و از آثار دیگرشون هم میشه به در خلوت خواب اشاره کرد که با اینکه تا چاپ هفتم پیش رفت ولی موفقیت بامداد خمار را به دنبال نداشت!
داستان بامداد خمار مربوط به عشق سوزناک دختری به نام محبوبه از طبقه ی اعیان دوره ی قاجار تهران به جوانی نجار به نام رحیم که از طبقه ی پایین اجتماع آن دوران بود, است.که در آخر با سماجت دختر به ازدواج می انجامد و مسیر اصلی داستان مشخص می شود.شب و روزهایی که با تلخی و شیرینی که می گذرند و در پایان با طلاق به نقطه ی اتمام خود می رسند و از آن عشق سوزناک فقط خاطره باقی می ماند!
شاید بتوان داستان لیلی و مجنون یا شیرین و فرهاد را با این کتاب بهتر فهمید و بتوان راحت تر این نکته را که می گوید که عشقی که به ازدواج ختم نشود پایدارتر است را درک کرد.در داستان این کتاب دو عاشق به هم می رسند ولی هیچ وقت همدیگر را درک نمی کنند چون فقط عشق لازمه ی زندگی و خوشبختی نیست!وقتی که دو بیگانه با فرهنگ های کاملا متفاوت با هم ازدواج می کنن و تصمیم می گیرند که با هم زندگی کنند عشق در مرحله ی دوم قرار می گیرد!چیزی که در مرحله ی اول است ولازمه ی زندگی است تفاهم و درک متقابل است!
در بامداد خمار محبوبه و رحیم عاشق یکدیگر بودند ولی هیچ وقت نتوانستند همدیگر را درک کنند و به وضوح دیده شد که عشقشان نتوانست زندگیشان را نجات دهد!

شب سراب نیز مکمل بامدادخمار است و توسط خانم ناهید.ا.پژواک نوشته شده است.
و او اینبار از دهان رحیم همان پسر نجاری که محبوبه را عاشق خود کرد می نویسد.خیلی ها معتقدند با خواندن این کتاب راحت تر می توان گفت که هیچ کدام مقصر نبودند و هر دو اسیر افکار اشتباه و فرهنگ متفاوت یکدیگر شدند.با اینحال این حس فقط در اوایل کتاب به من منتقل شد!در فصل های پایانی می توان این تصور را کرد که خانم پژواک فقط برای تبرئه کردن رحیم این کتاب را نوشته است!در بیشتر جاهای کتاب رحیم افکار دیگری دارد ولی وقتی حرف می زند چیز دیگری می گوید, چیزی که 180 درجه با افکارش متفاوت است!او مجبور است چیزهایی را بگوید که در بامداد خمار گفته بود ولی نویسنده تمام کوشش خود را می کند تا او را از طرق نشان دادن افکار متفاوتی که دارد بیگناه جلوه دهد!و البته موفقیت چندانی هم کسب نمی کند زیرا تمام داستان به کلیشه کشیده می شود و خیلی راحت می توان گفت که رحیم بامدادخمار با تمام تلخیش خیلی شیرین تر و دوست داشتنی تر از رحیم شب سراب است!

در هر صورت بهترین نتیجه ای که می شود از این دو کتاب گرفت این است که هر دو مقصر بودند و پایان عشقش شیرینشان را کسی جز خودشان رقم نزد!و می توان گفت چاپ زیاد شب سراب فقط به خاطر محبوبیت بامدادخمار صورت گرفت!
پ ن: تام ریدل ژرسیده که به نظرم کتاب چطوری تموم شده؟
خب اگه نظر من رو بخواین به نظرم اصلا" نباید این وصلت انجام می شد که پایانی هم داشته باشه!ولی حالا دیگه کار از کار گذشته و نشدنی ها شده.ژس به نظرم نویسنده خوب تموم کرد.طلاق تنها راه ممکن بود!ریتم کتاب از اول تا آخر به خوبی حفظ شد و نشون داد که نویسنده ی توانمندی این کتاب رو نوشته.
محبوبه در آخر با ژسر عموش ازدواج کرد.درسته که عاشقش نبود ولی دوستش داشت و دوست داشتنش تا آخر ژایدار موند.چون همدیگر رو درک می کردند!
و رحیم هم هیچ وقت ازدواج نکرد و همیشه تنها موند.و من هیچ نظری راجع به این کارش ندارم !
پ ن۲:لینک دانلود کتاب بامداد خمار رو از سایت نود و هشتیا براتون می ذارم.
تو اين پست مي خوام مقايسه اي بين 2 نويسنده پرطرفدار که خيلي انتقاد هايي بين اين دو نويسنده و طرفدارنش وجود داره بپردازم
ج.ک رولينگ نويسنده کتاب هاي هري پاتر و دارن شان نويسنده کتابهاي مجموعه سرزمين اشباح(کتاب اول واسم ديگر کتاب دارن شان) و نبرد با شياطين(کتاب دوم يا اسم ديگرش ديموناتا)
اول از هرچيز بگم که من اين کتاب ها را کامل خوندم و به عنوان شخصي بي طرف به مقايسه مي پردازم.دوستان مي توانند اگر نقطه نظري و يا اگه کاستي تو اين مقايسه وجود داره در نظرات بيان کنند.


علل معروفيت):
رولينگ: مهمترين علتي که باعث شد کتاب هري پاتر به يکي از پر طرفدارترين کتابها تبديل بشه اين است که چون اين اولين کتاب در ژانر تخيلي-فانتزي در زمان خودش بود و با سبکي جديد و اغراق آميز و استفاده از جادو (که شايد مهمترين علتش باشه) و درست کردن دنيايي مجازي که عناصر دنياي واقعي نيز در آن جلوه کند،پرداخته شده است اين کتاب را کتابي اسطوره اي قرار داده است.
دارن شان:درمورد دارن شان مي توان گفت که علت مهم معروفيت وي در کتاب اولش ظهوري ديگر از خون آشامها به نام اشباح که با توصيفاتي زيبا قابل درک براي خواننده مي باشد و در مورد کتاب دوم گسترده شدن دنياي ما و همراه داشتم موجوداتي به نام ديمون(شيطان)در کتاب که اين موجودات زيبايي خاصي در کتاب بوجود آورده اند.
داستان کتاب):
رولينگ:در کتاب هري پاتر ،مي توان گفت که در اين کتاب شخصيت مثبت و منفي داستان در کل کتاب بوضوح قابل مشاهده است و قابل درک است که سرانجام کتاب چي ميشه .يا از ديد ديگر ميشود فهميد که در نهايت شخصيت مثبت (هري) شخصيت منفي (ولدمورت)را نابود مي سازد.که اين ماجراها طي اتفاتي در جلد هاي مختلف به مرور انجام ميشود.
دارن شان:در هر جلد اين کتاب سرانجام داستان مشخص نيست به طوري که در کتاب اول تا جلد يازدهم جرياناتي اتفاق مي افتد که خواننده مي تواند حدس هايي در مورد سرانجام کتاب بيان کند اما به طور قطع هيچ کدام از اين جريانات اتفاق نمي افتد که همين موضوع هيجاني ژرف در کتاب و خواننده ايجاد ميکند.
عناصر موجود در کتاب):
رولينگ:در کتاب هري پاتر موجوداتي افسا نه اي در کل داستان نقش آفريني ميکنند که خيلي از اين موجودات در روند پيروزي هري (براي مثال در قسمت دوم)را ايجاد ميکنند که اين هم مي توانيم از خصوصيات کتاب رولينگ در هري پاتر اشاره کرد .
دارن شان: از عناصر تخيلي که ميتوان در اين اشاره کرد بر دو نوع است 1-شياطين 2-موجودات کهن.که هر کدام از اين انواع در طي داستان اقسام مختلفي از خود دارند که نميشه به اين صورت گفت که فقط دو موجود در فانتزي در داستان وجود دارد
خصوصيات جادو در دو کتاب):
رولينگ:در کتاب رولينگ استفاده از جادو بوسيله ي چوب دستي که از طريق خصوصيات فرد تعيين ميشود و هر فرد با توجه به معلومات و ياد گرفتن ورد هايي مي تواند از اين جادو استفاده کند.
دارن شان:يک از شاخص ترين علتي که کتاب هاي شان را از بقيه جدا ميکند استفاده از جادوست.به طوري که همه کس در اين کتاب قدرت جادو ندارند و همه جا نميشه از جادو استفاده کرد )در ادامه توضيح ميدم چرا)و جادو در هر کس جلوه اي خاص از خودش به اجرا مي گذارد.
طریقه استفاده از جادو):
رولینگ:در کتاب رولینگ فرد باید دارای دو مشخصه یعنی 1-چوب دستی 2-شناختن وردها باشد که در صورت داشتن این شاخص ها میتواند جادو کند و به مبارزه با یکدیگر بپردازند
دارن شان:در کتاب اول شان اثری از جادو وجود نداره و افراد بر قدرت هایی که افزایش یافته(مانند پریدن)بیشتر اتکا میکنند اما در مورد کتاب دوم از این قرار است که جادو به مکانی که در انسان در آن است بستگی دارد.(مانند دنیای شیاطین)و مقدار جادویی که در هوا وجود دارد بر قدرت شخصیت های داستان تاثیر بسزایی دارد.
شخصیت های کتاب):
رولینگ:در کتاب رولینگ شخصیت های متنوعی و بسیاری در کل کتاب ظاهر میشوند و از جمله این تنوع می توان به تغییر نقش استاد ها درمدرسه هاگوارتز اشاره کرد که این تنوع باعث جذابیت بیشتر کتاب و علاقه طرفداران شده است.
دارن شان:در مورد شان و در کتاب های وی نیز همین موضوع مصداق است و برای مثال در کتاب دوم وی جلد های شش ،هفت وهشت به تکامل شخصیت ها از دیدگاه آن ها میپردازد.
می خواستم بیشتر در مورد این تفاوت ها بنویسم اما فکر کردم شاید خسته کننده باشه اگه مایلید تیتر هایی که من در این جا ذکر نکردم را بگید تا به بررسی آنها بپردازم.منتظر نظرات شما هستیم.
در این کتاب سرگذشت کوتاهی از بزرگترین موجودات روان پریش تاریخ بشریت گردآوری شده! برای هر نفر بسته به میزان جنایت هایی که در زندگی اش مرتکب شده یا پیچیدگی و وخامت وضعیت روح و روانشان که باعث ثبت نامش در تاریخ شده٬ توضیحی بین ۵ تا ۱۰ صفحه آمده.
نمی دانم چرا نام نویسنده ی کتاب را از طرح جلد حذف کرده اند و فقط به نام مترجم اکتفا شده! (این هم از آن حرکات مخصوص مملکت گل و بلبل است!!) آن هم مترجمی که ترجمه اش حتی متوسط هم نبود و بیش از حد به زبان مبدا وفادار مانده بود! خوشبختانه این کتاب انقدر جالب بود که ترجمه ی ناشیانه اش را تا حد زیادی بپوشاند. مقدمه ی بسیار مغرضانه ای هم که مترجم بر کتاب نوشته بود البته با توجه به سیاست های امروز چندان جای تعجب ندارد:
"دیوانگان تاریخ قصه نیست٬ تاریخ است٬ هرچند گاهی بعضی از بخش ها حالت روایی به خود گرفته اند و و بخشی از آن نیز بدون توجه به واقعیت ها و بر اساس پندارهای موجود در غرب شکل گرفته است. برای مثال ماجرای نسل کشی یهودی ها توسط هیتلر و اعوان و انصار او که وسیله ای شده برای مظلوم نمایی صهیونیست ها و گرو کشی آن ها در برابر فرهنگ و تمدن غرب.
کشتار یهودیان بر اساس شواهد و مدارک در آن حد وسیعی که مورد استفاده ی خاص افراطیون یهودی قرار می گیرد٬ توهمی بیش نیست...."
به نظر من حتی اگر تعداد قربانیان این سیاست کثیف حتی یک صدم مقداری باشد که گفته می شود٬ باز هم چیزی از دهشتناکی این بخش سیاه از تاریخ بشر کم نمی شود.
در ابتدای روایت سرگذشت هر دیوانه هم بخش کوتاهی به عنوان معرفی آورده شده که برایتان اینجا می گذارم تا حسابی به زمانه ی خودمان امیدوار شوید!
راسپوتین:

گریگوری ایفموویچ راسپوتین ۱۸۷۱ - ۱۹۱۶ راهب دیوانه ی روسی که در طی جنگ جهانی اول نفوذ شدیدی بر تزار نیکلا و خانواده اش داشت و تا اندازه ی زیادی مسئول شکست تزار در جلب حمایت مردم بود. نارضایتی مردم عاقبت به انقلاب روسیه منجر شد. سرانجام راسپوتین توسط عده ای از اشراف به قتل رسید.
ایوان مخوف:
ایوان چهارم معروف به ایوان مخوف ۱۵۳۰ - ۱۵۸۴ تزار روسیه. اگرچه ایوان حکمران زیرک و پر انرژی ای بود لکن او یک بیمار پارانویید بود که حتی به نزدیکان خود مظنون بود. در سال های نخست اصلاحات مهمی به وجود آورد و وجهه ی سیاسی خوبی به دست آورد لکن بعدا حکومتش به حکومتی بسیار مستبد نبدیل شد. گاهی ایوان دچار حملات شدید عصبی می شد و در یکی از این حملات بود که پسرش را کشت. کشتارهای دست جمعی مخصوصا در مسکو و نفگرود در سال ۱۵۷۲ و ۱۵۷۶ روسیه را ضعیف و ناتوان ساخت و این در حالی بود که اکثر پیروزی های ایوان عاقبت نصیب لهستانی ها شد.
توماس دو تورکمادا:

توماس دو تورکمادا ۱۴۲۰ - ۱۴۹۸ روحانی اسپانیایی و راهب دومینیکی که به سمت مفتش کبیر منصوب شد و از تفتیش عقاید به عنوان وسیله ای برای ارعاب و حکومت استفاده کرد. تورکمادا هولناک ترین ابزار شکنجه را که تا کنون ذهن انسان به آن ها دست یافته به وجود آورد و در پیش برد اهدافش به کار بست. در سال ۱۴۹۶ تورکمادا از مقامش کنار رفت و وارد صومعه ی آویلا شد. تورکمادا در سال ۱۴۹۸ با آرامش کامل از دنیا رفت. مرگ آرام یقینا پاداش خدماتش بود!!
مکسی میلیان روبسپیر:
![]()
مکسی میلیان روبسپیر ۱۷۵۸ - ۱۷۹۴ انقلابی فرانسوی که به شغل وکالت اشتغال داشت در روزهای نخستین انقلاب فرانسه٬ وارد سیاست شد و اگرچه در ابتدا میانه رو بود اما بعدها به حزب تند رو چپ گرایید. روبسپیر با ژاکوبن های تند رو هم پیمان شد و برای براندازی مخالفین سیاسی٬ سلطنت وحشت را بنا نهاد. وقتی عده ی اعدام ها افزایش یافت هم پیمانان روبسپیر به وحشت افتادند و عاقبت علیه او قیام کردند و در جولای ۱۷۹۴ او را به دست دژخیم مرگ سپردند.
جان ویلکز بوث:
![]()
جان ویلکز بوث ۱۸۳۸ - ۱۸۶۵ بازیگر آمریکایی بوث در خانواده ای پرورش یافت که جنون و نبوغ از ویژگی افراد آن بود. ولی این جنون بیش از همه در او پدیدار شد. وی همراه عده ای دیگر نقشه ی قتل رییس جمهور آبراهام لینکلن را ریخت و خود٬ لینکلن را در حال که داشت نمایش تماشا می کرد به قتل رساند و از معرکه گریخت. لیکن چند روز بعد در حالی که در طویله ی کلبه ای خود را پنهان کرده بود٬ محاصره شد و با تپانچه به زندگی اش پایان داد.
بنیتو موسولینی:
![]()
بنیتو موسولینی ۱۸۸۳ - ۱۹۴۵ دیکتاتور ایتالیایی موسس و رهبر حزب فاشیست ایتالیا. زندگی سیاسی اش را از ابتدا به عنوان یک مارکسیست شروع کرد و مارکس را پدر و معلم خود نامید و گرچه از مارکسیسم فاصله گرفت اما ایدئولوژی او تا به آخر در بر گیرنده ی عناصر سوسیالیستی او بود. موسولینی در سال ۱۹۲۲ به قدرت رسید و حکومت خودکامه ی خود را بنیان نهاد.اگرچه در اصلاح مشکلات داخلی به موفقیت هایی دست یافت اما سیاست تجاوزگرانه ی خارجی اش ابتدا به تسخیر اتیوپی در سال ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۶ و به بعد٬ ورود ایتالیا به جنگ جهانی دوم به حمایت از آلمان انجامیدو او توسط پارتیزان های کمونیست ایتالیا دستگیر و در آوریل ۱۹۴۵ چند هفته قبل از پایان جنگ اعدام شد.
آدولف هیتلر:
![]()
آدولف هیتلر ۱۸۹۷ - ۱۹۴۵. پیشوای سیاسی آلمان که پس از بنا نهادن حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان (نازی) توانست محبوبیتی کسب کند. در نتیجه ی کودتای نافرجامی که با ژنرال لودندورف انجام داد به نه ماه زندان محکوم شدو در زندان کتاب معروف خود "نبرد من" را نوشت و در آن به بیان اندیشه های سیاسی خود پرداخت. بعدا با همدست شدن با گروهی آدم کش سازمان پیراهن قهوه ای ها را تشکیل داد و در سال ۱۹۳۴ پیشوای آلمان شد و به تجاوز به کشورهای دیگر پرداخت. عاقبت هیتلر نتوانست در برابر نیروهای متحد آمریکا٬ بریتانیا و روسیه تاب آورد و آرزوهایش بای فتح جهان به خاکستر مبدل شد. هیتلر در آوریل سال ۱۹۴۵ در اوج یاس و ناامیدی انتحار کرد.
آیشمن:

کارل آدولف آیشمن ۱۹۰۶ - ۱۹۶۲ نازی اتریشی که نقش مهمی در انتقال یهودیان به اردوگاه های آلمانی در طی جنگ جهانی دوم ایفا کرد. او با استفاده از اتاق های گاز میلیون ها نفر یهودی را به کام مرگ فرستاد. بعد از جنگ آیشمن به آرژانتین گریخت اما او را پیدا کردند و توسط اسراییلی ها ربوده و به اسراییل برده شد و بعد از محاکمه اعدام شد.
میشیما:![]()
یوکیو میشیما ۱۹۲۵ - ۱۹۷۰نویسنده ی ژاپنی که اولین اثرش را در سن ۱۴ سالگی نوشت. میشیما شخصیتی غیر عادی داشت و عاشق خون و مرگ بود. میشیما سه بار نامزد جایزه ی نوبل در ادبیات شد. وی در ۲۵ نوامبر ۱۹۷۰ دست به عملی زد که جهانیان را به حیرت انداخت. همراه چند نفر دیگر مبادرت به تسخیر یک پایگاه نظامی کرد و در برابر دیدگان حیرت زده ی سربازان اقدام به هاراگیری (خودکشی به شیوه ی ژاپنی) کرد.
تروخیلو:
![]()
رافائل تروخیلو ۱۸۹۱ - ۱۹۶۱ دیکتاتور معروف دومینیکن که در سال های ۱۹۳۸ الی ۱۹۳۹ و ۱۹۴۲ الی ۱۹۵۲ رییس جمهور آن کشور بود. وی به دلیل دخالت در امور داخلی کشورهای آمریکای لاتین در نیویورک ترور شد.
اسوالد:
![]()
لی هاروی اسوالد ۱۹۳۹ - ۱۹۶۳ قاتل کندی - اسوالد یکی از طردشدگان جامعه بود که برای رسیدن به شهرت دست به قتل کندی زد. اما بسیاری بر این باورند که قتل کندی توطئه ی از پیش طرح ریزی شده بود و اسوالد تنها عامل آن بوده است.
سلام خدمت همه دوستان
خب از این به بعد به دعوت دوست خوبم تام ریدل منم تو این وبلاگ مطلب می نویسم.البته اسمم آراگون نوشته شده ولی از تامی می خوام که اسممو به هری پاتر تغییر بده.
منتظر مطالبم باشید...
موفق باشید!

